نیکان همه زندگی من
نیکان همه زندگی من
خاطرات زندگی گل پسر ما
نگارش در تاريخ چهارشنبه 16 مهر 1393 و ساعت 11:25 توسط پریسا مامان نیکان

تابستان 1393...

تابستون امسال پر از شیطنت و اذیت های گل پسری بود. خاطره به یاد موندیش یکی سفره چند روزه مامانی و نیکان و دوست مامانی خاله مهزاد به کیش بود و یکی جشن شکوفه ها تو مهد...

سوم مرداد ماه من و تو و خاله مهزاد مجردی و بدون حضور پدر رفتیم کیش.تجربه جدیدی بود .اولش تو بهونه بابا رو می کرفتی ولی زود عادت کردی .اما کلا منو نابود کردی.از اولین دقیقه ای که از هتل بیرون میرفتیم بهونه میگرفتی تا زمانی که بر میگشتیم.اینو بخر اونو بخر...هر چی هم میگرفتم نهایتا  واسه 10 دقیقه جواب میداد.زود خسته میشدی و دنبال یه چیز جدید بودی.

تو هتل که رسما ما رو خل میکردی اذیت و غذا نخوردن.

یه شب شام نخوردی  تا ساعت 2 بیدار بودی بعد که میخواستیم بخوابیم به خاله مهزاد گفتی من گشنمه اونم بهت گفته بود ما که دیگه غذا نداریم چرا شامتو نخوردی تو هم گفتی من فکر کردم میخوایم بریم شیراز شام بخوریم.خخخخ....خیلی باحالی به خدا همش تو فکر پیچوندنی...

خلاصه اون شب نون و ماست خوردی و خوابیدی خنده

در کل سفر خوبی بود و به سه تامون خوش گذشت. من و خاله مهزاد دوست داریم بازم بریم سفر مجردی ولی فکر نکنم که دیگه پدر اجازه بدهچشمک

24 شهریور ماه جشن شکوفه هابود به مناسبت شروع سال تحصیلی .پسر گلم بزرگ شده .جشن خوبی بود تو مهد و به تو هم خوش گذشت.فیلم و عکس هم از بچه های ناناز گرفتن که بعدا بهمون میدن.

25 شهریور ماه یه خاطره تلخ تو زندگیمون رقم خورد مامان بزرگ مامانی که تو مامان جون سمیرا صداش میکردی و خیلی هم دوستش داشتی روز سه شنبه 25 شهریور ماه رفت پیش خدا و دل ما رو حسابی غمگین کرد...امیدوارم که روحش همیشه شاد باشه.

 

 

خیلی خوشحالم از اینکه تو به دنیا اومدی؛ تو

دنیا فهمید که تو انگار نمیه گمشدمی

زندگی خیلی خوبه چون که خدا تو رو داده

روز تولدم برام فرشتشو فرستاده

خدا مهربونی کرد و تو رو سپرد دست خودم

دستتو گرفتم و فهمیدم عاشقت شدم

آورده دنیا یه دونه اون یه دونه پیش منه

خدافرشته هاشو که نمی سپره دست همه

تو نمی یومدی پیشم من عاشق کی میشدم؟

به خاطر اومدنت یه دنیا ممنون توام

خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم

دستتو گرفتم و فهمیدم عاشقت شدم...

 

 


موضوع : | بازدید : 225 مرتبه
نگارش در تاريخ چهارشنبه 16 مهر 1393 و ساعت 10:55 توسط پریسا مامان نیکان

پسر گلم سه ساله شد...

ziba

 

zibaعشقم تولدت مبارک

زمان به سرعت برق و باد سپری میشه .باورم نمیشه نوزاد کوچولو و ناتوان من که حتی توان مکیدن شیر رو واسه پنج دقیقه نداشت و خوابش می برد حالایه مرد کوچولو شده...

یکم خرداد یاد آور بهترین روز زندگی منه .روزی که خدا بر منت گذاشت و زیباترین هدیه ممکن رو به من داد...

امسال هم مثله دو سال گذشته من و بابایی تمام تلاشمون رو کردیم تا بهترین جشن رو واسه پسملی برگزار کنیم.یه جشن خانوادگی با حضور خانواده مامان پریسا و بابا هادی.البته امسال دو تا مهمون دیگه هم داشتیم کیانا و علی دختر خاله و پسر خاله پدر که خیلی نیکان رو دوست دارن .

امسال واسه پسرم که دیگه بزرگ شده تم بره ناقلا رو انتخاب کردم یه تولد شاد و عروسکی.

البته شما تو سن بدی هستی و کالا همکاری نکردی به سختی تعدادی فیلم و عکس به یادگار ازت گرفتیم.

کلی هم کادوهای خشکل و پول هدیه گرفتی مبارکت باشه نازنیم.

برای تو ثمره زندگیم بهترین ها رو آرزو دارم .ایشالا همیشه سلامت و شاد باشی.امیدوارم بهترین ها رو در زندگی تجربه کنی ...

ziba

 

 


موضوع : | بازدید : 186 مرتبه
نگارش در تاريخ دوشنبه 30 تير 1393 و ساعت 13:48 توسط پریسا مامان نیکان

سفر دبی

هفته آخر اردبیهشت ماه نیکانی و مامانی و بابا هادی سوار به قول شما هبپیما شدیم و رفتیم پیش عمه ندا.

یک هفته دبی بودیم .وقتی رسیدیم عمه ندا و عمو روهان اومدن دنبالمون .عمه ندا هم برا نیکانی یه ماشین کنترلی خوشکل آورده بود که حسابی باهاش  بازی کردی.

نمیدونم این سفر به تو خوش گذشت یا نه ؟چون همش بیرون بودیم و تو هم خسته میشدی حوصلت سر می رفت و نق نق می کردی ولی روزای خوبم داشت.با عمه ندا و بابا هادی رفتی شهر بازی کلی برا خودت حال کردی.یه روز رفتی سوپر مارکت و برا خودت خرید کردی کنار دریا و ساحل هم حتما بهت خوش گذشته.یه روز هم رفتیم هتل رکسوس رفتی تو استخر مخصوص بچه ها برا خودت کلی بازی کردی و حالشو بردی.ولی در کل بزرگترین تفریحت عمو روهان و ماشینش بود . هر وقت میخواستیم سوار ماشین بشیم شما سوییچ رو میگرفتی استارت میزدی و ماشین رو روشن میکردی بعد عمو روهان می یومد پشت فرمون.

خلاصه این یه هفته حسابی به عمه ندا و عمو روهان زحمت دادیم.وقتی میخواستیم برگردیم توی فرودگاه عمه ندا 100 دلار به شما کادوی تولد داد آخه دو روز بعد تولد گل پسر ی بود.

امیدوارم برا سفرای بعدی عاقل تر شده باشی و کمتر من و پدر رو اذیت کنی.تو این یه هفته که حسابی برا ما سنگ تموم گذاشتی ...بابا هادی که دیگه توبه کرد تا قبل از 10 سالگی شما  مسافرت بره .حالا نمی دونم کی توبش رو بشکنه


موضوع : | بازدید : 219 مرتبه
نگارش در تاريخ يکشنبه 21 ارديبهشت 1393 و ساعت 11:51 توسط پریسا مامان نیکان

نیکان و مهد کودک

دوشنبه یکم اردبیهشت ماه 1393 پسرم گل 35 ماه پس از تولدش وارداولین محیط آموزش و پروش شد و ورود به دنیای جدید رو تجربه کرد.مهد کودک مهستان...

روزی که رفتیم شما رو ثبت نام کنیم یه فرم سه صفحه ای رو به من دادن پر کنم.یه حس عجیبی بهم دست داد.حس اینکه پسرم بزرگ شده و من لحظه به لحظه مسئولیتم بیشتر میشه .حالا من یه مادرم با پسری که قد کشیده بزرگ شده می تونه خواسته ها و نیازهاشو بگه می تونه با محیط خارج از خونه ارتباط برقرار کنه می تونه روی پای خودش بایسته...

روز اول من و شما دوتایی با هم رفتیم مهد.دو تا مربی خیلی مهربون داری .مریم جون و زهرا جون که خیلی هم دوستشون داری. روز اول وقتی رفتیم توی مهد حاضر نبودی بری تو کلاس و سریع رفتن تو پارک برا بازی.مریم جون اومد پیشت و یه عالم با هم بازی کردین.به تو هم حسابی خوش گذشت.روز دوم با دوستات تو حیاط مهد صبحونه خوردین دور یه میز کوچولو با صندلی های کوچولو مثل خودتون.چند روز اول با هم بودیم تا اینکه کم کم محیط مهد رو قبول کردی و تنهایی اونجا موندی.خدا رو شکر دوران آدپت تو خیلی راحت بود.بچه هایی که با تو شروع کردن هنوز کامل عادت نکردن ولی تو خیلی مهد و مربیات رو دوست داری.زهرا جون ناهارتو دهنت میکنه و تو هم دوستش داری و ازش تشکر میکنی.قربونت برم مهربون من.قربونت برم پسر اجتماعی من...

امیدوارم هر روز  تو شاد و راضی باشی و بتونی بهترین هارو در محیط خارج از خونه تجربه کنی بهترین من

 


موضوع : | بازدید : 180 مرتبه
نگارش در تاريخ چهارشنبه 10 ارديبهشت 1393 و ساعت 13:02 توسط پریسا مامان نیکان

روز مادر

گفت من مادرت هستم که

بهشت در دستان من بود..

گفتم پس چرا الان زیر پای توست؟

گفت آن را زمین گذاشتم

تا تو را در آغوش بگیرم....

امسال برای چهارمین بار  روز مادر رو با تمام وجودم تجربه میکنم سال 90 روز مادر تو فقط سه روزه بودی و وجود من مالامال از عشقی عمیق...یه ساله شدی دو ساله شدی و امسال به سومین سال تولدت نزدیک میشیم...هنوز معنی روز مادر رو درک نمیکنی و به من روزم رو تبریک نگفتی...ولی مطمئنم ایشالا سال دیگه برام یه کاردستی خوشکل درست میکنی منو بغل میکنی بوسم میکنی و بهم میگی مامانی روزت مبارک و اون روز بهترین روز زندگی من خواهد بود....

باز هم با تک تک سلواهای بدنم با تمام وجودم خدا رو شکر میکنم که منو لایق دونست و این لحظه های ناب رو به من هدیه داد...لحظه های ناب با تو بودن...

اگه حتی یه ستاره ، تو شبت جایی نداره

به تو میرسم دوباره ،  تو رو تنها نمیذارم

اگه باز دلت بگیره ، رنگ دنیات بشه تیره

هیچکی دستاتو نگیره ، من تو رو تنها نمیذارم

از ته دلم میخونم ، تا ابد باهات میمونم

آره عشق مهربونم ، تو رو تنها نمیذارم 

بده دستاتو به دستام ، تویی عشق و همه دنیام

گل من نترس من اینجام ، تو رو تنها نمیذارم

اگه حتی یه ستاره ، تو شبت جایی نداره

به تو میرسم دوباره ،  تو رو تنها نمیذارم

اگه باز دلت بگیره ، رنگ دنیات بشه تیره

هیچکی دستاتو نگیره ، من تو رو تنها نمیذارم

تویی تنها تک ستاره ام ، تویی عشق موندگارم

تا ابد تا دنیا دنیاست ، تو رو تنها نمیذارم

تو رو می بوسم عزیزم ، با همه عشقی که دارم

اگه دنیام زیر و رو شه ، تو رو تنها نمیذارم

اگه حتی یه ستاره ، تو شبت جایی نداره

به تو میرسم دوباره ،  تو رو تنها نمیذارم

اگه باز دلت بگیره ، رنگ دنیات بشه تیره

هیچکی دستاتو نگیره ، من تو رو تنها نمیذارم


موضوع : | بازدید : 223 مرتبه
نگارش در تاريخ سه شنبه 26 فروردين 1393 و ساعت 23:16 توسط پریسا مامان نیکان

نوروز 1393.

پسر گلم بهترین زندگیم سومین بهار زندگیش رو تجربه میکنه.

امسال به خوبی معنی عید و نوروز رو درک میکنی.بزرگ شدی...

15 روز نوروز واسه من که خیلی عالی بود.چون راحت  وبی دغدغه در کنار پسر گلم بودم و کیف میکردم.

موقع سال تحویل پسر عزیزم تو بغلم نشسته بود و داشت شیر می خورد.وقتی سال تحویل شد هی می گفتی عید شد می گفتم آره و تو سوال میکردی چه جوری؟

خیلی باحال در مورد همه چی سوال می کنی و همش میگی چه جوری؟

بعد سال تحویل رفتیم پیش مامان جون پروین و شما یه دوچرخه خوشکل عیدی گرفتی .به قول شما چوچرخه.قربون اون چوچرخه گفتنت برم من.

مامان جون ناهید هم سکه برا پسملی گرفته بودن.دستشون درد نکنه .

بقیه هم پول به شما عیدی دادن و تو عاشق عیدی گرفتن شدی.کلا خیلی پول دوست داری.بر خلاف همه بچه ها که خوراکی و انواع تنقلات رو دوست دارن تو پول رو بیشتر از همه چی دوست داری.امسال هم خودت عیدی هاتو گرفتی .از صبح پاکت پولات دست بود و راه می رفتی.بالاخره بعد از اینکه تعطیلات اولیه تموم شد یه روز باهم رفتیم بانک و پولات رو به قول خودت گذاشتیم تو دفترچت تو بانک تا آقای بانکی مراقبشون باشه که گم نشه.البته تو که دست از سر ما بر نمیداری.مرتب با من و بابا هادی کل کل داری که بهم پول زیاد بدین...

تعطیلات عید به سرعت برق گذشت و مامانی دوباره مجبور شد از شما جدا بشه بره سرکار.میدونم که تو دلت واسه این موضوع ناراحتی ولی امیدوارم وقتی بزرگتر شدی متوجه بشی که کار کردن مامانی هم برا آینده شماست . بتونی این روزا رو فراموش کنی و مامانت رو با همه مشکلاتش دوست داشته باشی.

دوستت دارم عشق من...

 

 

 

 


موضوع : | بازدید : 206 مرتبه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد

درباره وبلاگ

و خداوند نهایت عشق نیکان عزیزم را در زیباترین روز بهاربه تاریخ1/3/1390 به ماهدیه کرد.نیکان به معنی پاکی ها و نیکی میباشد.نیکان عزیزم بهترین هدیه از طرف خداوند و بزرگترین معجزه زندگی ماست. پسر عزیزم تا زمانی که قلبم در سینه می طپد این طپیدن تنها برای توست. دوستت دارم.
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 9 نفر
بازديدهاي ديروز : 4 نفر
بازدید هفته قبل : 18 نفر
كل بازديدها : 36721 نفر
Powered By NiNiweblog.com